أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
162
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
صبر كردنى نيكو « 1 » بىآنكه از تو جزعى پيدا شود . [ إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ ] اين كافران اين روز را دور مىبينند و از قدرت ما دور ميدانند و از جملهء مستحيلات ميشمرند و ما آن را نزديك مىبينيم و در قدرت خود سخت آسان ميدانيم . [ سوره المعارج ( 70 ) : آيات 8 تا 14 ] يَوْمَ تَكُونُ السَّماءُ كَالْمُهْلِ ( 8 ) وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ ( 9 ) وَ لا يَسْئَلُ حَمِيمٌ حَمِيماً ( 10 ) يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ ( 11 ) وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ ( 12 ) وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ ( 13 ) وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ يُنْجِيهِ ( 14 ) روزى باشد كه آسمان گداخته گردد و همچون نقرهء گداخته يا مسى گداخته باشد « 2 » و كوهها چون پشم رنگينزده و خيده « 3 » و چون كوهها را كه از دور نگاه كنى بأنواع رنگها بينى از راهها و شكافها كه در وى باشد بعضى سفيد و بعضى سرخ و بعضى سياه چنان كه گفت : و من الجبال جدد بيض و حمر مختلف ألوانها » چون خداى تعالى آن را در هوا پرّان و روان گرداند چون پشم رنگين باشد واخيده « 4 » در ضعف « 5 » و در آن روز نپرسند هيچ خويشاوندى را از خويشاوندى براى آنكه همه به خود مشغول شده باشند و از گناه خويشاوندى خويشاوندى ديگر را سؤال نكنند و از وى نپرسند چنان كه گفت : « و لا تزر وازرة وزر أخرى » [ يُبَصَّرُونَهُمْ ] بايشان نمايند يعنى كافران را با يكديگر
--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « گفت : صبر نيكو صبرى باشد كه در خلال آن جزع نباشد » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ يَوْمَ تَكُونُ السَّماءُ كَالْمُهْلِ ] گفت : ياد كن روزى كه آسمان در آن روز چون دردى زيت باشد و گفتند : چون زر گداخته » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « پشم كمان زدهء و اخيده » ؛ در برهان قاطع گفته : « خيده بر وزن ديده كج شده و خم گرديده و چفته و خميده را گويند و پشم و پنبهء از هم باز كرده را نيز گفتهاند » و مصنف ( ره ) جمع بين اقوال در عبارت خود كرده است زيرا نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است : « [ وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ ] و كوهها چون پشم رنگين باشد ، مقاتل گفت : چون پشم باززده ، حسن گفت : چون پشم سرخ و آن ضعيفتر پشمى باشد » . ( 4 ) - در برهان قاطع گفته : « واخيده باخاى « ثخذ » بر وزن ناديده پشم و پنبهء حلّاجى را گويند و بمعنى از هم جدا كرده هم هست » . ( 5 ) - در بعضى نسخ : « و ضعيف » .